تبليغاتX
ღ.••.بیا تو کارت دارم.••.ღ
کاش می شد همیشه تنها باشم خودم باشم و اشکام
   بذار که حرف دلمو بیارم به زبونم


                 بذار بگم که اگه من اون سر دنیا باشم  


                 اگه من شاد باشم یا که غمگین باشم


                 اگه خنده رو لبام موج بزنه


                 یا که اشک از گونه هام چکه


                اگه تو جمع باشم یا که تنها باشم


                من فقط لحظه ها رو به یاد تو میگذرونم


                اگه من شاد باشم دلیل شادیم تویی


                 اگه غمگین باشم دلیل این غمم تویی


                اگه خنده رو لبام موج بزنه دریای موج تویی


                اگه تو خواب باشم بدون تو رو خواب میبینم

 
                اگه تو جمع باشم حرف تو رو پیش میکشم


                اگه تنها باشم میخوام به یاد تو باشم


                در عوض از تو فقط یه چیز میخوام


               میخوام که حس خوبتو راهی قلب من کنی


                  میخوام که توی شادیات یه لحظه یاد من کنی

 

 

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 22:33  توسط ღ.••.اتیش پاره.••.ღ | 
می نویسم تا بدانی که :
هر چه داغ ها کهنه تر شود دیر تر از یاد خواهد رفت !
می نویسم تا بدانی :
باران ابرها زود گذرند و باران چشم عاشق ماندگار تر !
می نویسم تا بدانی :
رد پا فانی و رد عشق سوزنده تر از هر آتش !
می نویسم تا بدانی :
اسم ها تکراری ولی یادشان همواره قشنگ !
می نویسم تا بدانی :
دوستت دارم
و یادت ماندگارتر از هر چه در یادم خواهد ماند ! ! !
 
 
دوست دارم.........
می خواستم زندگی کنم، راهم را بستند. ستایش کردم ، گفتند خرافات است.عاشق شدم، گفتند دروغ است. گریستم، گفتند بهانه است. خندیدم، گفتند دیوانه است.......
                                              
+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم دی 1386ساعت 17:20  توسط ღ.••.اتیش پاره.••.ღ | 

عاشقش هستم!

دوستش دارم !    

نمی دانم چرا؟! ولی حاضرم جانم را فدایش کنم   !   

خود را از او می دانم!

فکر می کنم تمام وجودم از اوست!می دانم که بی او نمی توانم زندگی

 کنم!  

بی فکر او لحظه ای آرام ندارم!

دوست دارم در کنارش باشم! دوست دارم وجودش فقط برای من باشد! 

افسوس که از او دورم !

کاش در کنارم بود! کاش لحظه ای را بی او نبودم. چرا که فکر می کن

م در حال گذراندن عمری بی معنیم! همه ی لحظات زندگیم را بااو میخواهم!  

دوست دارم باشد و مرا بخواهد! 

می دانم فقط در کنار او آرام خواهم گرفت ! 

دوست دارم قرنها فقط در چشمان او بنگرم! 

فقط او را می ستایم! همان که هستی منست! 

    

کاش او هم مرا دوست بدارد! کاش او هم به یاد من باشد !

نمی دانم! واقعا نمی دانم! نمی دانم او نیز دوستم می دارد یا نه؟!  

مانده ام در خیالی واهی! و یا شاید بی حاصل و پوچ !!!

    

برای دیدنت لحظه شماری می کنم می دانی دلم برات تنگ است .ای کاش وقتی تو رو می بینم تمام دنیا و ادمهای اطرافمان خشکشان بزند. ای کاش وقتی تو را می بینم از فرط شادی یخ نزنم و بگویم که چه قدر از دیدنت خوشحال شده ام .ای کاش بتوانم برای همیشه در چشمانت زل بزنم .ای کاش بتوانم تو را در اغوش بکشم که دلم برات سخت تنگ است. ای کاش دیگر از رفتن حرف نزنی و بمانی .ای کاش برای همیشه با هم بمانیم...

نگاهم حرف هاي ناگفته ي قلبم را بيان مي كند
در ميان سخنانم عشق تو به وضوح پيداست
اي كاش نگاهم را مي ديدي
و براي لحظه اي هم شده به سخنانم گوش مي دادي
اي كاش باور ميكردي بدون تو نابود ميشوم

نیازی نیست وجود نا آرامم راآرامش بخشی

دستت را در دستم بگذاری

نگاهت را درچشمان غمگینم بدوزی

صدای نامنظم تپیدن قلبم رابشنوی

بغض را از صدایم بگیری وعاشقانه در گوشم زمزمه کنی که دوستم داری

به هیچ کدام نیازی نیست

فقط به من اطمینان بده که قلبت تا ابد مال من است

همین برایم کافی ایست.

                              

+ نوشته شده در  جمعه نهم آذر 1386ساعت 17:29  توسط ღ.••.اتیش پاره.••.ღ | 

 

اگه عاشقي گناه من است
مي پذيرم كه بزرگترين گنهكارم
به زندگي با عشق راضي شده ام
و بيشتر از همه عاشق شده ام
اگه عشق ديوانگيست
برترين ديوانه منم
ديوانه اي كه به زنجير شده است
اي خدا از من راضي باش
كه معلم عشق من تو بودي
خسرو در عشق به من اقتدا كرد
و مجنون ديوانگي را در كنار من آغاز كرد........ 

 

  دیشب کنار پنجره به یاد تو ستاره بارون شدم 

  دوباره توی هوای کوچه با خاطرت خیس از نم بارون شدم 

  دیشب دوباره چشام هوای چشاتو کرد 

  دیشب دوباره درو به خاطرت نبستم 

  دیشب دوباره دلو برای تو شکستم  

  دیشب که دفتره عشقو ورق می زدم 

  دوباره اسمتو تو گوشه اون نوشتم 

  دیشب دیدم دیگه داره دلم برات تنگ میشه 

  فاصلمون خیلی وقته که داره پر رنگ میشه 

  اگه دوباره نخوای بیای کنارم 

  نمی دونم بدون تو تا کی طاقت میارم 

  اگه باور کنی که دستام بدون تو سرد و زمستونیه 

  اگه باور کنی که چشام تو حسرتت ابریو بارونیه 

  شاید باور کنی که دلم هنوز پیش دلت زندونیه 

 

.... هرگزتو را فراموش نخواهم كرد حتي اگر مرا از ياد ببري

وهرگز از تو رنجور نخواهم شد چرا كه تو را دوست دارم

ديوانه وار عاشقت شدم چرا كه مهرباني را در وجودت ديدم

با چشمانت وجودم را دگرگون ساختي

واگر نبودي هرگز عاشق نمي شدم

نه  قلب تو از عشق من دست مي كشد

ونه من ازعشقت رو گردان ميشود

سوگند كه وجود تو در سرنوشتم، نوشته شده

واگر با مژگا نت اشاره اي كني

فرسنگها راه خواهم پيمود چرا كه شب عشق بسيار طولا ني است

وقلبم در آرزوي تو مي سوزد آنگاه كه از برابرديدگانم دور مي شوي

خورشيد وجودت پنهان ميگردد وابرهاي غم واندوه مرا در بر مي گيرند

وبه دنياي غريبي مي بر ند هميشه در قلبم حضور داری

چه جوری عشق تو رو باور کنم...

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم آبان 1386ساعت 16:59  توسط ღ.••.اتیش پاره.••.ღ | 
سلام به دوستای گلم

درگذشت شاعر نانازی قیصر امین پور که چقد با شعراش تو کتابای

ابتداییمون حال کردیمو به همه ی بچه های اون زمانتسلیت عرض

می کنم یادش بخیر انار

            رفتی ولی خاطرت با ماس

                           اینم یه شعر از قیصر امین پور

 گفتی: غزل بگو! چه بگویم؟ مجال کو؟
شیرین من، برای غزل شور و حال کو؟

پر می زند دلم به هوای غزل، ولی
گیرم هوای پر زدنم هست، بال کو؟

گیرم به فال نیک بگیرم بهار را
چشم و دلی برای تماشا و فال کو؟

تقویم چارفصل دلم را ورق زدم
آن برگهای سبِِِِزِِِ سرآغاز سال کو؟

رفتیم و پرسش دل ما بی جواب ماند
حال سؤال و حوصله قیل و قال کو؟

 

     یه گل از رو زمین کم شد       

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 9:13  توسط ღ.••.اتیش پاره.••.ღ | 

عاشقتم

گفتم که شیرین توام

گفتی تو فرهادی مگر؟

گفتم خرابت میشوم.

گفتی تو آبادی مگر؟

گفتم ندادی دل به من.

گفتی تو جان دادی مگر؟

گفتم زکویت میروم.

گفتی تو آزادی مگر؟

گفتم فراموشم نکن.

گفتی تو در یادی مگر؟

گفتم خاموشم سالها.

گفتی تو فریادی مگر؟

گفتم که بر بادم مده.

گفتی نه بر بادی مگر؟

گفتم که این نامه رو بخون.

                    گفتی که الافم مگر

         کاش رسیدن به تو واقعیت بود

+ نوشته شده در  جمعه بیستم مهر 1386ساعت 13:4  توسط ღ.••.اتیش پاره.••.ღ | 

تو را براي تو دوست دارم
و زندگي را براي نفس هاي تو
اي کاش مي توانستم باران باشم
تا تمام غمهاي دلت را بشويم
اي کاش مي توانستم ابر باشم
تا سايه باني از محبت برويت مي گسترانيدم
اي کاش مي توانستم اشک باشم
تا هر گاه که آسمان چشمش
ابري مي شد باريدن مي گرفت
اي کاش مي توانستم خنده باشم
 تا روي لبانت بنشينم و
غنچه بسته لبانت را بگشايم
اي کاش مي توانستم يک پرنده باشم
و پر مي گشودم و تا دور دست ها
در کنار تو پرواز مي کردم
و اي کاش سايه بودم تا
نزديک ترين کس به تو مي شدم...
آري اي کاش سايه بودم تا
 هميشه و همه جا همراه و همقدم با تو بودم....

 

عاشقانه می پرستمت

+ نوشته شده در  جمعه ششم مهر 1386ساعت 16:10  توسط ღ.••.اتیش پاره.••.ღ | 
این پست تقدیم به تنها مونس تنهایی هام...

کسی که تازه با هم اشنا شدیم ولی هیچ کدوم مرام نداریم یا من

تنهاش می زارم یا اون .

          دیدی چه جور تنهام گزاشتی

دیشب دلم بدجوری هواتو کرده بود همش منتظر بودم تنها بشم تا بتونم

ببینمت تا برات دردو دل کنم چون تو تنها کسی هستی که ارومم می

کنی اومدم جای همیشگی تو بالکن هر چی موندم نیومدی رفتم تو

خاطرات قدیمی یادم میاد یه شب به اسمون نگاه کردمو گفتم این همه

 ستاره یعنی ستاره ی من کدومشونه تو خندیدی گفتی ستاره ی تو رو

زمینه بگرد دنبالش پیداش می کنی گفتم چه جوری گفتی صبر کن

خودش میاد سراغت اگه نیومد نا امید نشو منتظرش بمون ................

            منتظرم تا بیای

اما با این که نیومدی می خوام بهت بگم دیگه نمی خوام صبر کنم و

انتظار بکشم من ستاره نمی خوام چون ستاره ها مال همه هستن

شاید یه شهاب بهتر از ستاره باشه چون کسی برای مالکیتش ادعایی

 نداره.

حالا می خوام به تو همنشین شبای تنهاییم بگم با نیومدنت بهم ثابت

 شد تصمیم درستی گرفتم و دیگه نیازی به تو نیست میخوام امشب با

تو که فقط  غم  هستی و برام جز اشک سوغات دیگه ای نداری بدرود

کنم دیگه نمی خوام همدم تنهاییم تو باشی و اشک ......تو هم قل بده

وقتی خوابیدم با همدستیه اشکام ترتیب بیدار باشه منو ندید که سه

 تایی مجبور شیم تا صبح همنشین باشیم اینم برای اینکه ثابت کنم با

تو دیگه حال نمی کنمو شعرتم فراموش کردم:

      دوست دارم

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم مهر 1386ساعت 22:31  توسط ღ.••.اتیش پاره.••.ღ | 
 سلامی به وسعت فراوان باید بگم که:

                              من می مونم

البته زیاد خوشال نشید چون این حالت روانیه من چرخشیه یهو دیدی

برگشت ولی خوب دیدم امار خودکشی زیادی رفته بالا گفتم دیگه باید

بمونم جلوی این فاجعه رو بگیرموگرنه نسل ایرانی جماعت عینهوووو

دایی ناصرا منقرض می شهپشت بندشم کله کهکشان راه ترشی

امیر جون شاخ گندهدیگه غصه نخور نیمیرم رضای گلم که گفتم اگه

بمونم فقط به خاطره تو هست دیدی موندماخرت عزیزکه بی رو در

 واسی این کاره منو لوس بازی نام نهادیبه جونه خودم می خواستم

 برم ولی خوب دیدم دوستای گلی دارم موندم همه که مثل هم نیستن

مگه نه خوب دیگه برا این که به خودم خوش امدی دوباره گویم:

هر کاری دلم بخواد تو این پست انجام می دم مثلا با فونت گنده بگم:

 

  تف به ذاتت روزگار

 

 

   

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 20:48  توسط ღ.••.اتیش پاره.••.ღ | 
سلام

تو رو خدا این پست و تا اخرش بخون اخرین پست توی این وبلاگه

دیگه دارم میرم ،امروز روزه اخری هست که اراجیفه من تو این وبلاگ

 ثبت میشه. میرم که دیگه کسی از دستم ناراحت نباشه میرم که دیگه

حتی مجبور نشید بر خلاه میلتون به من سر بزنید این وبلاگم تا ۱۵ روزه

 دیگه کلا از بلاگفا حذف می شه،وقتی میرفتم تو بعضی وبلاگا و می

دیدم تولده یکسالگی وبلاگشونه دلم می خواست زود تر وبلاگه منم یک

ساله بشه ولی دیگه امروز این ارزو رو با خودش می بره تو قبرستونه

وبلاگای حذف شده منم می رم پی زندگی خودم هیچی گیرم نیومد از

این دنیای مجازی اینترنت بجز یه مشت غم و غصه تا حالا فکر می کردم

 زندگی اجباری هست ولی حالا میبینم همه چیز مخصوصا دوستی

 اجباریه از این که این وبلاگو ساختم هیچ هدفی نداشتم فقط دلم می 

 خواست   دوستای بیشتری داشته باشم از همه جای ایران که حرف

دلمون با نوشتنه ولی انگار به تیریج قبای خیلی ها برخورده اینو خدمت

 اقای عقده ای می گم کسی که خود خواهانه و از روی حسودی منو

پیشه دوستام خراب کرده که من با همه دوستم ، خوب که چی اخه به

هر کی بگی می خنده من با هر کی دلم بخواد هستم به هیچکسی تو

 این دنیا هم ربطی نداره تو خودتو کوچیک می کنی از من که چیزی کم

 نشده و نمی شه.شما عزیزایی هم که لطف کردید تا حالا او مدید به

 من سر زدید از همتون ممنونم که تنهام نزاشتید اینو جدی می گم تا

اخره وبلاگاتون حتی پیوندا و تاریخ ساختو همه وهمه رو می خوندم

وقتی هم نظر می دادم با شوق می دادم نه اینکه شما یه بار اینکارو

انجام دادید وقتی هم حسش نبود که هیچ بیخیال می شدم،خلاصه

اینکه........اره ما هم رفتنی شدیم خیلی دلم می خواد بمونم اما انگار

خیلی ها با رفتنم موافقن،،،،، من دوستامو دوست دارم برای اینکه به

خواستشون برسن پا رو خواسته ی خودم می زارم دعا می کنم همتون

 به خواسته هاتون برسید چون خدا دعای بنده های بدشو زود مستجاب

می کنه منم که بد اماده ی دعا کردن برای شما

ولی یه قولی میدم که از شرم راحت نشید حتی اگه وبلاگمم حذف شه

من بازم میام پیشه شمااین ایدی منه خواستید بدو بیراه بگید در

خدمتم                                 gajed_star 

 

    

                             خدا پشت و پناه همتون

 

                            

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت 13:28  توسط ღ.••.اتیش پاره.••.ღ | 

کاش ای تنها امید زندگی می توانستم فراموشت کنم

یا شبی چون اتش سوزانه دل در نهیبه سینه خاموشت کنم

کاش انشب در گلستان خیال ای زیبا نمی چیدم تو را

تا نسوزم در خزان ارزو، کاش هر گز نمی دیدم تورا 

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت 14:12  توسط ღ.••.اتیش پاره.••.ღ | 
سلام بچه ها

من اصلا حالم خوب نیستمن براتو کلی دعا کردم نیمه شعبان حالا شما

برام دعا کنیددعا کنید بابام خوب شهههههههههههههههههههههههههههه

تو رو خدا براش خیلی دعا کنید همه ی زندگیه من بابامه دارم میمیرم از

غصه،دیگه چشام وا نمی شه جونه هر کی دوست دارید براش دعا کنید

دعا کنید عملش جواب بده و دستش خوب شههههههههههههههههه

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم شهریور 1386ساعت 14:39  توسط ღ.••.اتیش پاره.••.ღ |